نگاهي تاريخي و حقوقي به جزاير خليج فارس

جمهوري اسلامي ايران بر بسياري از جزيره هاي ارزشمند و استراتژيک از جمله بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک، در تنگه هرمز و دهانه خليج فارس حاکميت و مالکيت دارد.
    
    دولت ايران در چند سال گذشته تلاش گسترده يي در راستاي استقرار آشتي و پايداري در منطقه و تنش زدايي انجام داده است، ولي حاکمان امارات عربي متحده باز هم بر تکرار ادعاهاي نادرست درباره جزيره هاي تنب و بوموسا، پايداري مي ورزند: و اين ادعاهاي بيهوده، روندي جدي و فراگيرتر از گذشته به خود گرفته است.
    
    سه دهه از ايجاد کشور امارات عربي متحده توسط بريتانيا نمي گذرد و بايستي دانسته شود، سرزميني به نام امارات بخشي از خاک ايران به شمار مي رفته است که در اثر عدم شايستگي رژيم هاي پيشين ايران از خاک ميهن جدا شده و همراه با زمينه سازي که براي امروز ايران فراهم آمده بود، نام امارات عربي متحده به خود گرفت.
    
    بنابراين تاريخ اين کشور کوچک نه تنها در برابر فرهنگ باشکوه ده هزار ساله و بيشتر ايران جايي براي سخن گفتن ندارد، بلکه با توجه به پيشينه کوتاه تاريخي، جمعيت اندک و نداشتن توان سياسي و نظامي، هيچ گاه توان رويارويي با ايران را نخواهد داشت. در اين ميان، پيشينه تاريخي، نقش ژئوپولتيک کرانه يي يک هزار و هشتصد کيلومتري ايران و وزن بازرگاني اقتصادي ايرانيان امارات هم توسط شيخ هاي عرب، قابل پرده پوشي نيست، توان هايي که مي تواند در هنگام بايسته در راستاي بهره مندي ملي ايران به کار آيد.
    
    جزيره هاي بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک، داراي جايگاه کليدي، ژئوپولتيک و استراتژيک، در نگهداري امنيت و آزادي کشتيراني بر پايه حقوق بين الملل هستند.
    
    تمامي صادرات نفت ايران و 80 درصد بازرگاني خارجي ايران از راه خليج فارس و تنگه هرمز انجام مي شود: به همين رو، جزيره هاي ايراني از ديدگاه آزادي کشتيراني جهاني، پشتيباني از صادرات نفتي ايران و در سطح کلان، بازرگاني خارجي از ارزش ويژه يي برخوردارند. بنابراين کنترل آنها توسط ايران در راستاي تضمين آزادي کشتيراني جهاني، پشتيباني از بهره مندي هاي ملي ايران و کشورهاي منطقه خليج فارس است.
    
    بررسي ها، پژوهش ها، کاوش هاي باستان شناسي و اسناد تاريخي و حقوقي انجام شده تاکنون، نشانگر آن است که از هزاره دوم پيش از ميلاد، جزيره هاي بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک همانند ديگر جزاير درياي پارس توسط ايرانيان اداره مي شده و در قلمروي امپراتوري ايران بوده است.
    
    خليج فارس و جزيره هاي آن در دوران عيلامي زير چيرگي اين دودمان بوده است. همچنين از دوران هاي ماد، هخامنشي، اشکاني، ساساني، اسلامي و بعد نيز پيوسته بخشي از خاک ايران بوده اند که اسناد نوشتاري و سنگ نوشته هاي هخامنشي بيستون و تخت جمشيد ايران و سنگ نوشته هاي تل المسخوته مصر، گواه بر اين ادعا است.
    
    جزيره هاي تنب و بوموسا در خليج فارس بر پايه اسناد تاريخي و حقوقي از روزگار باستان در حاکميت و مالکيت ايران بوده و هست، ولي به هنگام ناتواني ايران، پرتغالي ها در سال 1507 م، جزيره هاي هرمز، کيش، قشم، بحرين، بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک را اشغال و بر همه کرانه ها و جزيره هاي درياي پارس حاکم شدند. حاکميت آنان بر اين کرانه ها و جزيره ها نزديک به يک سده ادامه يافت و اين دوران بسيار درازتر از دوراني است که قبيله هاي کرانه هاي مسندم، از جمله قاسمي ها، از کرانه ها و جزيره هاي مورد ادعاي امارات عربي متحده بازديد مي کردند تا اينکه با توانمند شدن امپراتوري صفوي، چيرگي پرتغاليان در خليج فارس و درياي عمان پايان يافت.
    


    بنابراين مي توان گفت چرا يک ادعاي خيالي از سوي کشور پرتغال در آن دوران يا در دوران کنوني نسبت به هر بخش در درياي پارس به دليل اينکه نزديک به يک سده در آن جا حاکميت داشته اند، حتي قابل تصور نيست، ولي يک ادعاي همانند از سوي امارات عربي متحده بر رهنموني يکسان مي تواند قابل پذيرش باشد؟ و آن اينکه نياکان قبيله يي آنان و به گفته سرآرنولد ويلسن انگليسي، امراي جزء خليج فارس که توانايي و شکوه نادرشاه افشار آنها را بر سر جاي شان نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند، چند سده پيش براي زمان کوتاهي از بخش هاي مورد ادعاي امروزي آنان ديدن کرده يا براي زمان اندکي در آنجا سکونت و از سوي ايران حکومت کردند آن هم در دوران کوتاهي پس از کشته شدن نادرشاه افشار در سال 1780 م، که ايران سر و سامان درستي نداشت.دسترسي به تنگه هرمز و ارزش نظامي چيرگي بر اين مجموعه جزيره ها، انگيزه يي شد تا انگلستان از آغاز سده 19 م، بر اين جزيره ها چشم طمع بدوزد.اشغال موقت و در دست گرفتن جزيره هاي تنب و بوموساي ايران در سال 1903 م، توسط دولت انگلستان، به دو سازه: بازسازي و نيرومند شدن نيروي دريايي ايران و تلاش روسيه تزاري براي دست يافتن به آب هاي گرم درياي پارس، بستگي داشته است.ايران با وجود نداشتن توان بايسته براي رسيدن به آرمان هاي خود دست به کارهايي زد که انگلستان را نگران ساخت. در 11 سپتامبر 1887 م، دولت ايران حاکم بندرلنگه را که از قبيله قاسمي راس الخيمه و خراجگزار ايران بود و جزيره هاي بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک را در اداره خود داشت برکنار کرد.
    
    ايرانيان در درازاي سال ها، همواره به اين اشغالگري ها، به گونه نوشتاري رسمي و نيز حضور نظاميان و کارکنان دولت و برافراشتن پرچم ايران در جزيره ها و همچنين به روش حقوقي به ويژه از ديدگاه حقوق بين الملل، واکنش نشان داده اند. تا آنکه بريتانيا در شانزدهم ژانويه 1968 م، تصميم گرفت خليج فارس را ترک کند.مهمترين دليل ايران براي بازستاندن جزيره هاي تنب و بوموسا، حقوق تاريخي ايران بر پايه حقوق بين الملل نسبت به آنها بود زيرا جزاير تا آخر سده نوزدهم ميلادي در حاکميت ايران بود. در اسناد و مدارک دولت بريتانيا شامل گزارش ها و نشريه هاي رسمي نقشه هاي رسمي و نيمه رسمي که از سوي وزارتخانه هاي جنگ و خارجه و همچنين نيروي دريايي دولت انگليسي هند و شرکت هند خاوري تا سال 1902 م تهيه شده تعلق جزاير تنب و بوموسا به ايران مورد تاييد قرار گرفته است.در سال 1886 م، نقشه ايران به دستور وزير امور خارجه بريتانيا در وزارت جنگ اين کشور تهيه و نسخه يي از آن تقديم ناصرالدين شاه قاجار شد. هنگامي که شاه جزاير تنب و بوموسا را در نقشه به رنگ ايران ديد، گفت که به گواهي بريتانيا اين جزيره ها بخشي از ايران است. وزير مختار بريتانيا که نقشه را به شاه پيشکش کرده بود در برابر سخنان شاه سکوت اختيار کرد. بريتانيا نه تنها هيچ گونه اعتراضي درباره تفسير ناصرالدين شاه از نقشه نکرد بلکه اين نقشه دو بار ديگر نيز در سال هاي 1891 و 1898 م، چاپ شد. در اين چاپ ها نيز تغييري در رنگ جزاير داده نشده بود.
    
    پس از 68 سال تلاش دولت ايران براي بازگرداندن جزيره ها سرانجام در سال 1971 م، انگلستان پذيرفت که در چارچوب توافق هاي قانوني و بستن پيمان ويژه، اين جزيره ها به ايران بازگردانده شوند. در آن زمان دولتي به نام امارات عربي متحده وجود نداشت و انگلستان سرپرست يا قيم اميرنشين هاي شارجه و راس الخيمه بود و بازگشت جزيره ها به ايران قانوني و بر پايه حقوق بين الملل بوده است. به همين رو امارات عربي متحده به گونه قانوني نمي تواند ادعاي سرزميني را داشته باشد که پيش از موجوديت يافتن دولت امارات عربي متحده به شيوه قانوني به ايران بازگردانده شده است، يعني کار جزيره هاي مورد ادعا پيش از تشکيل امارات، به گونه قانوني روشن شده است. بر پايه سازش به دست آمده ايران مي توانست در اجراي يادداشت تفاهم 25 نوامبر 1971 م/ 4 آذر 1350 خ، حاکميت خود بر جزاير  سه گانه را از سر گيرد. دو روز پيش از پايان زمان پيمان تحت الحمايگي بريتانيا با شارجه و راس الخيمه در 30 نوامبر 1971 م/ 9 آذر 1350 خ، جزيره هاي بوموسا و تنب بزرگ و تنب کوچک، پس از 68 سال از اشغال بيرون آمده و به ميهن بازگردانده شدند.
    
    در درازاي 35 سال گذشته پس از انتقال قانوني جزاير سه گانه به ايران در دسامبر 1971 م، کشورهاي عراق، ليبي و يمن و ياسر عرفات به نمايندگي از فلسطيني ها، شکايتي عليه ايران به سازمان ملل متحد ارائه کردند که شوراي امنيت سازمان ملل متحد پس از بررسي، اين شکايت را بي اعتبار دانست و رد کرد. پس از اين گام مهمترين واکنش عرب ها نسبت به جزاير سه گانه به جنگ عراق عليه ايران بازمي گردد که صدام حسين در 26 شهريور 1359 خ، در برابر مجلس ملي عراق پيمان نامه 1975 م، خود با ايران را باطل اعلام کرد و در 31 شهريور 1359 خ، يورش نظامي خود به ايران را آغاز کرد و در 5 مهر 1359 خ، يکي از شرايط سه گانه پايان جنگ را افزون بر جداسازي خوزستان و حاکميت کامل بر اروندرود، واگذاري جزيره هاي تنب و بوموسا به عرب ها عنوان کرد.
    
    در 31 مرداد 1371 خ/ آوريل 1992 م، که مسوولان ايراني از پياده شدن بعضي افراد در جزيره بوموسا، جلوگيري کردند کوشش هاي ديپلماتيک تازه يي در اين زمينه آغاز شد به منظور حسن اجراي يادداشت تفاهم درباره جزيره بوموسا، ايران و امارات عربي متحده که عهده دار امور خارجه شارجه است از 27 شهريور 1371 خ، به گفت وشنود پرداختند که در مهرماه بي هيچ نتيجه يي اين گفت وشنودها متوقف شد. از آن زمان اين موضوع هر از گاهي در نشست کارشناسان سازمان هاي منطقه يي مطرح شده و مقام هاي عربي به آن پرداخته اند.


    
    از ديدگاه ايران دشواري هاي اجراي يادداشت تفاهم درباره بوموسا را مي توان از راه گفت وشنود با امارات عربي متحده برطرف ساخت ولي امارات و ديگر کشورهاي عربي بايستي بدانند و بپذيرند که جزاير سه گانه همواره جزء لاينفک خاک ايران بوده و خواهند بود: و هرگونه ادعايي عليه تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران مردود و محکوم است. بنابر نگرش دولت ايران اشغالگري انگلستان در سال 1903 م، حق حاکميتي به زيان ايران پديد نياورده است. همچنين سازش سياسي 1971 م، با بريتانيا کشمکش ارضي بر سر جزيره هاي ايراني را که انگيزه رويارويي با آن دولت شده بود براي هميشه برطرف ساخت.
    
    لازم به ذکر است اين مقاله در هفدهمين همايش بين المللي خليج فارس ارائه شده و همان طور که ملاحظه کرده ايد پژوهشگر محترم نام ابوموسي را بوموسا خوانده است.

منابع کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه ریزی روستایی

منابع کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه ریزی روستایی

فلسفه جغرافیا

  • 1. فلسفه جغرافیا-شکویی-گیتاشناسی
  • 2. اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا-دو جلد-شکویی-گیتاشناسی
  • 3. فلسفه جغرافیا-پوراحمد-دانشگاه تهران

جغرافیای شهری

  • 1. دیدگاه های نو در جغرافیای شهری-شکویی-سمت
  • 2. جغرافیا و شهرشناسی-یدالله فرید-دانشگاه تبریز
  • 3. جغرافیای شهری ایران-نظریان-پیام نور
  • 4. شار و شهر-حبیبی-دانشگاه تهران
  • 5. روابط متقابل شهر و روستا-علی اصغر رضوانی-پیام نور
  • 6. روابط شهر و روستا-محمد رضوانی(با کتاب بالایی متفاوت است)

جغرافیای روستایی

  • 1. مبانی جغرافیای روستایی-سعیدی-سمت
  • 2. جغرافیای روستایی ایران-مهدوی-سمت
  • 3. جغرافیای کوچ نشینی-مشیری-سمت
  • 4. مدخلی بر جغرافیای روستایی ایران-حسینی ابری-دانشگاه اصفهان

برنامه ریزی روستایی

  • 1. برنامه ریزی روستایی در ایران-آسایش-پیام نور
  • 2. برنامه ریزی روستایی(اصول و روشها)-آسایش-پیام نور
  • 3. کارگاه برنامه ریزی روستایی-آسایش-پیام نور
  • 4. اصول و روشهای برنامه ریزی روستایی در ایران-مطیعی-جهاد دانشگاهی
  • 5. برنامه ریزی توسعه روستایی-رضوانی-قومس

برنامه ریزی ناحیه ای

  • 1. برنامه ریزی ناحیه ای-آسایش-پیام نور
  • 2. برنامه ریزی ناحیه ای-حسین زاده دلیر-سمت
  • 3. برنامه ریزی منطه ای-زیاری-دانشگاه یزد

زبان

  • 1. زبان تخصصی جغرافیای طبیعی-سمت
  • 2. زبان تخصصی جغرافیای انسانی-سمت
  • 3. زبان تخصصی انسانی-دو جلد-پیام نور
  • 4. کتاب 504

 

دانشگاه پیام نور + دانشگاه پیام نور بوشهر + جغرافیا + جغرافیا و برنامه ریزی

كاربرد ژئومورفولوژي در برنامه ريزي شهري و روستايي

 

 

 

كاربرد ژئومورفولوژي در برنامه ريزي شهري و روستايي

 

 

ژئومورفولوژي و آمايش شهري

 

در واقع ويژگي هاي ژئومورفيك و توپوگرافيك يك مكان جغرافيايي نه تنها در پراكندگي ويا تجمع فعاليتهاي انساني موثر است، بلكه در نهايت يكي از عوامل موثر در شكـل و سيمـاي فيزيكـي ساختهـاي فضـايي نيز به شمار مي آيد.

به علاوه برنامه ريزي هاي زيربنايي شهر به دور از تأثيرات شرايط توپوگرافي نبوده و نيست، زيرا توپوگرافي محل و جهت گيري ناهمواري ها در مسايلي نظير ساخت و سازشهري و يا در ارگانيسم جابجايي جمعيت شهر و غيره نقش انكارناپديري دارد.

به طور كلي واحدهاي ژئومورفيك و عناصر توپوگرافيك به صور زير بريك شهر اثر مي گذارند، كه با توجه به آنها مي توان براي شهرهاي موجود و يا درشهرهاي آتي اقدام به برنامه ريزي نمود

 -     تأثير در تكوين، پيدايش و به عبارت دقيق تر مكان يابي و جايگزيني شهرها

-      اثر گذاري بر توسعه فيزيكي سكونت گاههاي شهري و تعيين سمت توسعه آنها

-      نقش پردازي در الگوي پراكنش و توزيع فضايي شهرها،حوزه نفوذ و ارتباط نقاط شهري

-      تأثير در مورفولوژي و نقشه (ساخت وبافت) شهري

-       متأثر ساختن سازه ها ، تأسيسات و شرايط خدمت رساني شهري

-      اثر نهادن بر فعاليتهاي اقتصادي شهر

-      كاربرد در شناسايي مراكز فراغتي و استراحتي نواحي پيرامون شهرها

 

الف ) واحدهاي ناهمواري و انواع شهر

 

استقرار و پيدايش يك شهر بيش از هر چيز تابع شرايط محيطي و موقعيت جغرافيايي است

 

عمده ترين عناصر موقع طبيعي عبارتنداز: فلاتها، كوهها و تپه ها، چاله ها و دره ها ، دشتهاي مسطح (پديپلين )، دشتهاي پايكوهي، جلگه ها  و سواحل ، ارتفاع و شيب زمين ، رودخانه ها و مسيل ها ، مخروط (افكنه ها، ماسه زارها ، پلايا و كوير، باتلاق، مرداب ، تالاب ، نيزار ، جنگل ، درياچه ، دريا و امثال آن.

در رابطه با واحدهاي اصلي ناهمواري ، نقش آنها در پيدايش و تكوين شهرها، مي توان انواع شهر را  از هم تفكيك نمود.

 

الف ) 1- شهرهاي كوهستاني

 

در سطوح كوهستاني به دليل فقدان زمينهاي مستعد كشاورزي ، مناسب توليدي در زمينه توليدات زراعي وجود نداشته و يااينكه در حدي نبوده است كه بتواند به صورت مازاد توليدات كشاورزي مبادله شود

 

اصولاً اينگونه مناطق بيشتر محلي براي پرورش دام به شمار مي آيند تا مسكن انسان، از اين رو اجتماعات  انساني در اين سرزمين ها بسيار كم و پراكنده بوده و در صورت بندي اجتماعي آن عمدتاً جوامع ايلي و كوچ نشيني را شامل مي شود.

به طور كلي تيپولوژي شهرهاي كوهستاني به صورت متمركز و ليكن باز مي باشد.

بهترين نمونه اين حالت را مي توان در شهرهاي مسجدسليمان ، ميگون و فشم (دره جاجرود ) مشاهد كرد.

 

سه نوع استفاده رايج و معمولي از سرزمين هاي مرتفع عقلايي و منطقي به نظر مي رسد. كه عبارتند از:

ü      استقرار شهرها يا شهركهاي توريستي، تفرجگاهي، ورزشي ، درماني و استراحتگاهي

ü      اجراي طرح هاي مربوط به جنگلداري و جنگلكاري ، ايجاد و يا تثبيت جنگلهاي بومي و يا غيربومي و همچنين احياء جنگلهاي از جمله اقدامات مهم و لازم براي مناطق كوهستاني است)

ü      اجراي طرح ها و پروژه هاي مربوط به استفاده از مناسب آنها

 

الف ) 2- شهرهاي پايكوهي

مناطق پايكوهي عمدتاً شامل زمين هايي مي شود كه نسبت به توده هاي كوهستاني مجاور ارتفاع كمتري دارند و با يك شيب نسبتاً ملايم از كوهها فاصله مي گيرند . كنيك مخروط افكنه ، باهادا و گلاسي (دشت سر) از عمده ترين عناصر ژئومورفيك پايكوهها است)

شهرهاي  مهم ايران نظير تهران ، سمنان، كرج ، قزوين ، سبزوار ، و امثال آن  برروي دشتهاي پايكوهي (عمدتاً ا زنوع مخروط افكنه ) مستقر شده اند.

 

شهرهاي مستقر در دشتهاي پايكوهي ، از نظر زمين و فضا مشكلات بسيار كمتري نسبت به شهرهاي كوهستاني دارد. گسترش و توسعه فيزيكي اين نوع سكونت گاههاي معمولاً از يك سمت با مانع برخورد مي كند.

اما به هنگام برنامه ريزي و طراحي شهري در اين مناطق بايد مشكلات و تنگناهاي ژئومورفيك آن را هم دقيقاً مورد توجه قرار دهيم.

دومين مساله اين نوع سكونتگاههاي شهري اين است كه چون اكثر آنها بر روي مخروط افكنه قرار گرفته اند، لذا آبهاي فرو رو در رأس مخروط (آب بارندگي،پسابها و فاضلابهاي خانگي و صنعتي و غيره) مجدداً در قاعده و پايين است مخروط بالا آمده و ظهور مي كند.

معضل سوم آن كه مخروط افكنه ها چون در محل خروج رود از كوه تشكيل مي گردند. لذا به هنگام افزايش دبي رود و طغيانی شدن آن در معرض سيلابهاي مهيب و خانمان برانداز قرار مي گيرند.

 

الف )  3- شهرهاي جلگه و دشت

پديپلين ها يا دشت هاي بزرگ مسطح سطـوح پست و هموار و بسيار كم شيبي هستند كه به ويژه در مناطق معتدله و مرطوب شرايط مساعدي را از نظر استقرار سكونتگاهها ، طرق ارتباطي  و غيره فراهم مي آورند.

به طور كلي در دشتها و جلگه هاي وسيع و پهناور تعداد و تراكم شهرها قابل توجه است. توزيع فضايي اين نوع سكونتگاههاي نسبت به مناطق كوهستاني منظم تر و ليكن نسبت به نوع پايكوهي از نظم كمتري برخوردار

 

اين شهرها به دليل عدم محدوديت فضايي و فقدان عوارض طبيعي منحرف كننده، در جهات مختلف گسترش يافته و غالباً بافتي گسسته دارند، يعني برخلاف شهرهاي كوهستاني امكان احداث كوچه ها و خيابانهاي عريض در آنها فراهم بوده است.

به ويژه قسمتهاي جديد اين شهرها از امكان فضايي و گذرگاههاي مناسبي برخوردارند. گذشته از اين زمينهاي باز و افتاده نيز در اين شهرها نسبتاً زياد است.اين ويژگي امكان رشد افقي شهر را نسبت به رشد عمودي آن بيشتر مي كند.

            دسته اول شهرهاي مستقر در سواحل جوان وكوهستاني را شامل مي شود. در اين نوع سواحل اگر جلگه باريكي وجود داشته باشد، شهر تقريباً ويژگي هاي شهرهاي جلگه اي را كسب مي كند. در غير اين صورت شهر بر روي دامنه هاي هاي نسبتاً پر شيب كوه بالا مي رود و به اين ترتيب از خصلتهاي شهرهاي كوهستاني برخودار مي شود.

گروه دوم شهرهاي استقرار يافته در سواحل پست و پلاژدار (سواح شني و ماسه اي ) مي باشند. اين سواحل معمولاً پير، پست و كم عميق بوده و تقريباً به خط مستقيم و بدون پيچ و خم امتداد يافته اند. 

 

 

الف ) ۴ – شهرهاي دره اي

اكثر دره هاي ساختماني يا غيرساختماني معمولاً بواسطه يك رود و شعب آن اشغال گرديده اند. اين شبكه هاي آبي تحولات ژئومورفولوژيكي دره ها را برعهده داشته و در اين رهگذر دشتهاي سيلابي بزرگ و كوچكي را در امتداد دره هاي عريض داشته و در اين رهگذر دشتهاي سيلابي بزرگ و كوچك را در امتدد دره هاي عريض گسترانيده اند.

 

الف )۵ – شهرهاي مستقر در فرورفتگي ها

برخي از اشكال ناهمواري مثل دولين و امثال آن به صورت چاله هاي طبيعي تقريباً بسته خودنمايي مي كنند. اين فرورفتگي كه معمولاً به شكل نعلبكي يا نشستگي (كووت) مي باشند بنا به دلايلي از جمله دارا بودن حصار طبيعي و نقش امنيتي از ديرباز به تصرف انسان و زيستگاه وي در آمده اند . شهرهايي مثل شيراز، آنكارا و نظاير آن تقريباً در يك چنين وضعيتي از توپوگرافي تكوين يافته اند.

ب ) مكان يابي نوشهرها

قبل از هر چيز لازم به ذكر است كه انتخاب بستر طبيعي يا جغرافيايي يك شهر در گذشته مسلماً براساس يك سري انگيزه ها، ملاكها و هميارهاي خاص و به منظور رفع نيازمندي هاي زمان خود صورت مي گرفته است. مثلاً : برخي از اشكال و واحدهاي ژئومورفيك به دليل دارا بودن نقش امنيتي ، دفاعي و نظامي ويژه اي، مورد توجه و گزينش قرار مي گرفته اند. 

 

            بعضي ديگر از اشكال و عناصر توپوگرافيك به لحاظ پتانسيل هاي اقتصادي و معيشتي مورد توجه بوده اند.اصل دسترسي يكي ديگر از عوامل موثر در انتخاب يك توپوگرافي ويژه براي بعضي از سكونتگاههاي شهري بوده است. دسترسي به راهها وطرق ارتباطي، منابع آب، و ديگر منابع طبيعي از مهمترين انگيزه هاي جايگزيني شهرها در ناهمواري هاي خاص بوده اند.

 

 

 

دانشگاه پیام نور بوشهر + جغرافیا + پیام نور +